دل نوشته های خلوت بیداری

چندتا حس و حال قدیمی

نویسنده :مهتاب درویشی
تاریخ:پنجشنبه 29 شهریور 1397-06:25 ب.ظ




_ چرخش عقربه ها بر خلاف همیشه.....
_ تو من را در تنهایی رها کردی......
_ خودم نیز خودم را رها کردم.....
_ کسی که هرگز وجود ندارد، هرگز نمیمیرد......
_ صدای بلند ترس هایم، غرورم را زیر سوال میبرد......
_ شاید دست کشیدن از "بودن" راحت تر باشد.....
_ شکست جنون آمیز ثانیه ها در ابتدای جنگ پایداری زمان......
_ فضای خفقان آور چکنویس ها مرگ را تداعی می کند....
_ ترمز در یک قدمی زندگی میبرد.
_ قتل با دستان شبح، به سراغ قلب های خالی می رود.....
_ روح پلاسیده ات در انتظار بارش باران فرو پاشید...
_ جنگ، ستم دیدگان را می کشد و نقاشی تاریخ نیمه تمام می ماند.
_ افسار کسیختگی، درنهایت به انحطاط میرسد؟
_ " تو " را هرگز ندیده ام!
_ تنها راه فرار، ماندن است.....









پ.ن: توی دفتر سر رسیدم دنبال یه متن به درد بخور واسه وبلاگ میگشتم، ولی خب چیزی پیدا نکردم که چنگی به دل بزنه یعنی مناسب حال الانم باشه، نوشته هام هم تقریبا فسیل زده شدند، وقتی به تاریخ نوشته ها نگاه میکنم مغزم سوت میکشه، خیلی وقته که دست به قلم نشدم تا احساساتم رو برای خودم به تصویر بکشم؛ شاید چشمه احساسم مدتی خشکیده شده باشه، به هر حال با دست و پا زدن برای یک اندیشه به زندگی ادامه میدم.
گفتم شاید چند تا جمله از تمام اون متن ها و شعر های بی سر و ته کافی باشه، پس از بین همه ی اون ها که حاصل شش ماه نوشتن بود، چندتا جمله انتخاب کردم و اینجا قرارشون دادم، انگار یه چاقو گذاشتن رو گردنم و گفتن باید پست جدید بنویسی........  



داغ کن - کلوب دات کام
حرف های تو() 
parya,s
چهارشنبه 4 مهر 1397 01:45 ب.ظ
قربونت بشم عشقم با این متن قشنگت
پاسخ مهتاب درویشی : خدا نکنه عزیز دلم.
کلاغ سپید
شنبه 31 شهریور 1397 02:48 ب.ظ
اکثر اوقات این بهترین راهه:

تنها راه فرار، ماندن است ...
پاسخ مهتاب درویشی : دقیقا
آران
جمعه 30 شهریور 1397 12:45 ب.ظ

متنی سنگین و بیشتر گلایه های عاشقانه است

زیبا بود مهربان
شاد و مانا و نویسا باشید و آرامش مهمان همیشگی قلبتان




پاسخ مهتاب درویشی :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo