دل نوشته های خلوت بیداری

زندان من

نویسنده :مهتاب درویشی
تاریخ:چهارشنبه 4 مهر 1397-06:38 ب.ظ



اشک از جنون می آید 
و
آتش از نبوغ ....

من به بند اشک و آتش درآمدم ....





پ.ن: افسوس برای گذشته می خورم....
حتی به خاطر نمیارم که چرا اینقدر در حصار غم ها دست و پا میزدم....



داغ کن - کلوب دات کام
حرف های تو() 
آران
دوشنبه 16 مهر 1397 10:58 ق.ظ

نیمه راهی طی شد
اما نیمه جانی هست
باز باید رفت،
تا در تن توانی هست
باز باید رفت،
راه باریک و افق تاریک،
دور یا نزدیک
باز باید رفت. . .
پاسخ مهتاب درویشی : بله زنگی در حرکت جریان داره،
کسی که ساکن هست مرده پنداشته میشه.
اندیشه هم به همین شکله


و همین رهایی اندیشه در ضمن تمرکزش بر خواسته ها و نقطه نظرات هست که انسان رو به افق ها پیش رو و تازه نوید میده.
مجنونِ لیلی
یکشنبه 15 مهر 1397 12:13 ق.ظ
و واقعا چرا؟ (جمله آخر)
پاسخ مهتاب درویشی : مگه شما وقتی بدون اینکه راه بلد باشی وارد یه جنگل قشنگ میشی، میدونی که کی و کجا باتلاقی وسط کلی گیاه قشنگ تر وجود داره؟
یهو میوفتی تو باتلاق و یهو کسی نیست تا نجاتت بده و یهو به بند چیزی در میای که ظاهری عادی و شاید هم زیبا و باطنی نه چندان دلچسب داره.



وقتی جنون هست و قتی شعله های آتش هست( از شور جوانی و آرزوها و بی پروایی ها)
یه چیز جالب برات نمایان میشه و بعد کم کم به بند اعتقادات اشتباه گرفتار میشی.

در واقع مقصود من اندیشه هایی بودند که به واسطه ی برخی جلوه گیری ها یا همون سلاح جنگ نرم ، آشفته شدند و تغییر کردند.
آران
دوشنبه 9 مهر 1397 09:24 ب.ظ

بسیار معنایی و عمیق..؟!


پاسخ مهتاب درویشی : .......
AsemoOni
یکشنبه 8 مهر 1397 06:39 ب.ظ
سلام
ممنون از حضور و نظرات قشنگتون خوشحال شدم
پاسخ مهتاب درویشی : سلام

خیلی خوشحال شدم که به وبلاگم سر زدید، ولی خب انتظار داشتم که حداقل دو یا سه تا از پست های وبلاگ رو به صورتی نقادانه بخونید.


به هر حال باز هم ممنون.
کلاغ سپید
پنجشنبه 5 مهر 1397 01:47 ب.ظ
و حالا خطرناک تر از همیشه هستم ...
پاسخ مهتاب درویشی : درسته این حالت خیلی خطر ناکه
ولی باز هم بیشتر از این که خطرناک باشه ترحم برانگیز خواهد بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo