دل نوشته های خلوت بیداری

پارادوکس تنهایی

نویسنده :مهتاب درویشی
تاریخ:دوشنبه 9 مهر 1397-06:02 ب.ظ



هیاهوی برگ های پاییزی،
داستان بی آغاز زمستان را می سراید.
در هاله ای از هیچ، صدای پای شب از کوچه های روز به گوش میرسد.
بعد از تنفس یخ زده ی نسیم،
ابر با خیال عشق، خورشید را به آغوشی سرد میکشد.
 



داغ کن - کلوب دات کام
حرف های تو() 
السا
یکشنبه 15 مهر 1397 12:42 ب.ظ
عالی عالیییی عالییی
من عاشق اینجور نوشته هام
پاسخ مهتاب درویشی : خوش حالم که به دل شما نشسته.
آران
یکشنبه 15 مهر 1397 12:16 ق.ظ

امشب غرق در توام چونان که باران است
پنهان‌زچشم توگویی که‌سرد زمستان است

بندی‌ است‌ به‌ پایم که می‌کشد به‌‌سمت تو
مانده‌یک‌دل‌تنهاکه‌درهجرشب‌پریشان است

من و خاطره گرم عشق تو و سفره‌ ی دلم
بین‌دیوارهای‌زندانی‌که‌غم‌درآن‌فراون است

در تیرگی یک شب ونم‌نم باران به ساز غم
دلم به بود ونبود تو گرفتار و حیران است

دل را به دریا زدم که با نگاه تو در آویزم
ناخواسته‌گفتم‌ازکسی‌که‌بی‌تو ویران است

درعمق چشم‌تو چوموج‌می‌زند تلاطم شب
نقش‌سیاه‌مانده‌کنار‌آن به‌شعر سوزان است

نبودنت‌ کنار من نقش‌سرد خانه‌ خراب دلم
امشب غرق در توام چونان که باران است
پاسخ مهتاب درویشی : این سوال رو بیشتر تمام متن هایی که نوشتم، برای متن هام پی نوشت کردم:
تو کی هستی که قلم من را به لرزش در می اوری و من به واسطه ی احساسی از جانب تو می نویسم؟
و جواب تمام آنها خودم بودم.



شما برای چه کسی مینویسید؟
آران
جمعه 13 مهر 1397 12:25 ق.ظ

و روزی تو میمانی و..
حسرت روزایی که رفته

زندگی در حال عبور و..
عمر هیچ کسی که برنگشته

قدر لحظه ها را بدون و..
غارتگر عشق به کمینی که نشسته

عاشقانه عاشقت را دریاب و..
با بی مهری تو ، بارها قلبی که شکسته

نگذار این فاصله بیشتر بشه و..
چه دستهای گرمی از این دوری که گسسته

عاقبت میاد دنیای تنهایی و..
هراسان روزا و به دلتنگی شبایی که پیوسته

خشکیده احساس و بیهوده گذران و..
نهال بی برگ و ثمری از غروری که کاشته

تو بیا و این ظلمت شب را بشکن و..
سرمای زمستانی و به سکوت لبهای که بسته

طلائی فصلها و ایام عاشقانه ها شده و..
پریشان موها و عطراگین زُلفها و پرچم مشکینی که افراشته





آران
پاسخ مهتاب درویشی : هر بار بیشتر از گذشته دوست دارم به شما بگم که عالی هستید.

ممنون
کلاغ سپید
پنجشنبه 12 مهر 1397 02:15 ب.ظ
پاییز همانطور به تو نگاه میکند که تو به او نگاه میکنی، اگر آهی از تنهایی کشیدی و نگاه نگرانت به دور خیره شد، یقیناً به تکه ای از یخ تبدیل می شوی و اگر تبسمی از عشق بر لبانت نقش بست گرمی و زیبایی خاصی را تجربه خواهی کرد ...!
پاسخ مهتاب درویشی : چه تعبیر زیبایی

شاید همین دو سه جمله بتونه حال خیلی از آدم ها رو خوب کنه.



ممنون که اینگونه خوب مینویسید.
Saz
پنجشنبه 12 مهر 1397 01:58 ب.ظ
مثل همیشه پر مفهوم و بسیار زیبا .[قلب]
پاسخ مهتاب درویشی : ممنون عزیز ترینم.
Maral
چهارشنبه 11 مهر 1397 11:12 ب.ظ
مرسی که سر زدی
پاسخ مهتاب درویشی : خواهش میکنم.


وبلاگ جالبی داشتید.
بیت
سه شنبه 10 مهر 1397 01:17 ق.ظ
سلام وبلاگ خیلی خوبی دارید. از مطالب ما هم دیدن کنید.
پاسخ مهتاب درویشی : همین الان سر زدم
شما هم وب خوبی دارید
ولی خب متاسفانه من زیاد از مطالبی که قرار داده بودید سر در نیاوردم
آران
دوشنبه 9 مهر 1397 09:32 ب.ظ

پاییز هزار رنگ
یاد و خاطرات را زنده میسازد
و قلم ذهن را
وادار به نگاشتن..

زیبا و احساسی بود مهربان



پاسخ مهتاب درویشی :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo