تبلیغات
زندگی - برزخ

دل نوشته های خلوت بیداری

برزخ

نویسنده :مهتاب درویشی
تاریخ:شنبه 29 خرداد 1395-11:09 ب.ظ

محو در افق پیش  می­رفتم، آسمان خاکستری و زمین آکنده از دوده ؛ همه جا یک رنگ ، اما من خط افق را احساس می ­کردم.

خودم را مبهم فرض کردم و روبه­روی در ایستادم.

همان در نقره­ای که برقی فراتر از نور ماه داشت ؛من را به یاد شبهای مهتابی می­ انداخت.

لحظه ­ای در فکر فرو رفتم، فقط یک در، در ناکجا آباد؛ آنسوی در  هاله­ای جز ابهام نبود و تنها نشانه ­ی بودن را در  آن در یافتم.

دستم را پیش بردم ، آری دستم را پیش بردم و بر دستگیره­ی فراتر از سرد در گماردم. چه سرمای منجمد کننده ای.

در را باز کردم ....

در را باز کردم ؛ می­دانستم، بله من می­دانستم آنسوی در خالی نیست. آنسوی در نوری سفید قرار داشت، ولی خالی نبود . وارد شدم . ردپایم را دیدم، ردپایی سرشار از غبار و مبهم در آن نور سفید؛ ولی خودم را همچون گذشته در ابهام می ­دیدم ....آه .. باز هم سایه ­ای بیش نبودم. درمانده شدم و لحظه­ ای درنگ کردم.

احساس روان آب را روی گونه­ های نه چندان استخوانیم حس کردم، ولی درکی از منشأ آن نداشتم ، نمی دانستم آیا از چشمهای دلنوازم جاری می­شود و یا نتیجه ­ی دمای بدنم است.

تصویری مبهم از چهره­ام مرا فرا می­خواند، ذهنم دوست می­داشت بدان فکر کند.

به یاد می ­آورم :

« در مسیری ناخود آگاه پیش می­روم و دوباره می­ایستم؛ همه چیز از هیچ نشأت گرفته است.

 در جمع انوار و پرتوهایی نامرئی سیر می­کنم ؛

می­روم و باز هم می­روم ...

سکوت را نمی­شکنم، هر چند اینجا سنگین است .»

باید از آنجا هم می­رفتم، نباید می­ماندم، در جایی که سراسر ابهام است،  نباید میماندم.

خودم را نمی ­دیدم و آنجا  ب­جز ردپای از غبار وسایه­ای مبهم چیز دیگری نبود.

در تمنای یک در، یک نشانه، یک جایگاه دیگر بودم . من در آن نور،  هرچند روشن درکی از چیزی نداشتم و جهل چه طاقت فرساست حتی اگر بدانی که بیشتراز زندگی می­دانی ...




داغ کن - کلوب دات کام
حرف های تو() 
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:45 ق.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and visit
more often. Did you hire out a developer to create your theme?
Excellent work!
Zkf
چهارشنبه 16 فروردین 1396 08:09 ب.ظ
هاله ای
پاسخ مهتاب درویشی : بله؟
کیمیا
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:22 ب.ظ
What should I say?About all the perfect imagination you bring to your readers and the words you use?Awesome !!!!!!!
manicure
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:45 ب.ظ
Spot on with this write-up, I absolutely think this site needs far more attention. I'll probably be back again to read more, thanks for the info!
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:15 ب.ظ
I do not even know how I finished up here, but I thought
this post used to be good. I do not recognise who you are but certainly you are going to a well-known blogger if you happen to are not already.
Cheers!
آریا
یکشنبه 6 فروردین 1396 01:52 ق.ظ
خیلی قشنگه
واقعا عالی می نویسی
پاسخ مهتاب درویشی : خیلی خیلی ممنون
فاطمه
پنجشنبه 31 تیر 1395 05:00 ب.ظ
عزیزم مسابقه شروع شدا
کی داستانت رو می دی ؟
پاسخ مهتاب درویشی : ای کاش فرصت داشتم و در مسابقه شرکت می کردم ولی اصلا وقت نداشتم
فاطمه
سه شنبه 22 تیر 1395 08:23 ب.ظ
سلام مسابقه شروع شد زود زود بیا
آمینا و ستایش
دوشنبه 7 تیر 1395 05:58 ب.ظ
سلام دانستنی گذاشتیم بفرمایید
Roya
دوشنبه 31 خرداد 1395 03:00 ب.ظ
To bisti be khoda.
پاسخ مهتاب درویشی : ممنون رویا جان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo